آشغال گونه!!!!!!!!!
آدم گاهی با خودش آشغال حمل میکند ... آشغال سالهای قدیم را ... حواسش نیست که به چیزهایی حساس است که خودبهخود حساسیت برانگیز نبودهاند و نیستند ....
آدم گاهی با خودش آشغال حمل میکند ... آشغال سالهای قدیم را ... حواسش نیست که به چیزهایی حساس است که خودبهخود حساسیت برانگیز نبودهاند و نیستند ....
این روزها شده ام شبیه کشوری که روزهای قبل از یک انقلاب را می گذراند! ... با التهاب و تظاهرات گاه مخفیانه و گاه آشکارا عصیانگر ... با فعالیت های پنهانی زیرزمینی و چاپ اعلامیه های آتشین و تند و تیز علیه خودم! ... دلم می خواهد همه لاستیک های فکرم را مقابل نیروهای مخالف به آتش بکشم! ... اصلاً دلم می خواهد تمام ساعات روز را حکومت نظامی اعلام کنم تا هیچ کس حق تردد و رفت و آمد به قلمرو فرمانرواییم را نداشته باشد! ... و من در امنیت کامل از موسیقی بی نظیر حکومت نظامی لذت ببرم! ...
دیگر تمام شد دوران رکود و سکون و یک جا نشستن ... یک جورهایی زده ام به سیم آخر ... آن قدر سرم را شلوغ کرده ام که جایی برای سر خاراندن نمانده! ... کلاس و مطالعه و جنون دانلود و کتابخوانی ... میان این هاگیر و واگیر هم یک پروژه اورژانسی قبول کرده ام ...
اصلاً مگر یک انقلاب دلیلی بیش از این ها می خواهد؟! ... و مگر نه این که شعله ای هر چند کوچک برای افروختن آتشی عظیم که نه! جهنمی خانمان سوز کفایت می کند؟! ... اصلاً چه کسی گفته که انقلاب و تحول و دگرگونی بد است؟!!! .... اصلاً مرگ بر آمریکا!
شاید هم باید کمی خودم را گول بزنم! ... مثلاً چند اسکناس نوی تا نخورده لای یکی از کتابهای قطور قدیمی ام پنهان کنم و بعد خودم را به آن راه بزنم و سرگرم کارهای روزمره شوم و بخوابم و بیدار شوم و بعد ناغافل بروم سراغ آن کتاب و بازش کنم و از پیدا کردن ناگهانی و اتفاقی اسکناس های نو ذوق مرگ شوم!!!...
می توانم هم بروم جلوی آینه بنشینم و به خودم لبخندهای ملیح بزنم و یک بحث جانانه را با خودم شروع کنم و با منطق و استدلال بی همتا پیروز میدان شوم!!! ...
یک فکر دیگر! ... سری به وبلاگم بزنم و برای خودم چند تا کامنت پرطمطراق بگذارم مبنی بر این که "عجب وبلاگ توپی داری!! اصلاًهم لازم نیست به من سر بزنی!" ....
ولی نه! به این آسانی ها گول نمی خورم! ... همان انقلاب و اعلامیه و آتش بازی بهتر است! ... مرگ بر آمریکا! ... تا بعد ...