لوبیاپلو ...

روبروي ديوار نشسته بود، انگار با همه حتي خودش هم قهر بود. اخم‌هايش را در هم كرده بود، دست‌هايش را هم به سينه‌اش فشرده بود. از بوي غذايي كه در خانه پيچيده بود، سرش گيج رفت، اما پر روتر از اين حرف‌ها بود كه به خاطر چند قاشق لوبيا پلو با زعفران و رب دست‌ساز مادربزرگ، غرورش را زير پا بگذارد. يا بايد حرفش را به كرسي مي‌نشاند و يا تا آخر عمر حسرتش به دلش مي‌ماند. صداي بشقاب‌ و ليوان از آشپزخانه بلند شد، انگار ميز نهار چيده مي‌شد. سرش را كمي به سمت آشپزخانه چرخاند و از گوشه چشم، آب و هوا را پيش‌بيني كرد، حالا قاشق و چنگال‌ها چيده مي‌شدند. بوي غذا بيشتر از هر زمان ديگري دست و پايش را شل كرد. انگار مادر در قابلمه را برداشته بود. دلش ضعف زد، اما وقتي يادش مي‌افتاد كه قرار نيست كفش استوك داشته باشد، گرسنگي‌اش را فراموش مي‌كرد.

ـ نهار حاضره!

خواهرش از اتاق بيرون آمد؛ آخ جون لوبيا پلو...

ـ آره گلم، سالاد شيرازي هم هست با آبليمو...

انگار ته دلش چيزي فروريخت، رويش را چرخاند به آشپزخانه؛ روغن زيتون هم داره؟

ـ هم روغن زيتون، هم نعنا خشك...

دست و پايش را جمع كرد، به خودش نهيب زد؛ حالا فرصت داري، نهار را بخور، شام نمي‌خوري ...

راننده تاکسی ...

هيچ چيز بدتر از اين نيست كه صبح اول صبح، با خواب‌آلودگي سوار تاكسي شوي و راننده‌اش از آن دسته آدم‌هاي عصبي‌اي باشد كه عاشق ويراژ دادن و بوق زدن توي خيابانهای پر هياهوي تهران باشد ... هر از چند گاهي هم يك پك به سيگار بدبوي مگنايش بزند و دودش را ول بدهد توي اتاقك متحرك آهني‌اش و آخر سر 250 تومن اضافه‌تر از كرايه‌هاي معمولي بگيرد ...

اما گاهي – البته به ندرت - پيش مي‌آيد كه خواب‌آلوده و بي‌حوصله سوار تاكسي ون مي‌شوي تا خود را براي كسب رزق حلال به محل كارت برساني ... كه ناگهان خرق عادتي رخ مي‌دهد ... تصور كن! ... بر خلاف هميشه كه خيلي از راننده تاكسي‌ها جواب سلام مسافرها را هم نمي‌دهند، راننده خطي پس از پر شدن ون به همه سلام مي‌دهد و خوش‌آمد مي‌گويد و از مسافرها مي‌خواهد براي سلامتي امام زمان (عج) و خودشان صلوات بفرستند ... اينجاست كه خواب از سرت مي‌پرد ... چشمانت را كه از فرط تعجب باز مي‌كني،‌تازه مي‌بيني اين راننده تاكسي براي مسافرانش آب خنك و مجله براي مطالعه هم گذاشته است ... همين برخورد خوش بهانه‌اي مي‌شود براي اينكه در طول روز انرژي مضاعفي در رگ‌هايت جاري شود ... راستي چند راننده تاكسي اين چنيني داريم؟

خاطره بازی(2) ...

كتب فارسي اول دبستان

تهران نامه (7) - بازار تهران

قبلاً در مورد بازار تهران مطلبي را در اينجا نگاشته بودم ...  باز هم مطلبي در اين مورد به دستم رسيده است كه حيفم آمد كه براي شما آن را ننگارم ...

------------------------------------------------------

بازار بزرگ تهران، قلب تجاري كشور، با قدمت بيش از صد سال مكاني تاريخي و ديدني براي گردشگراننمايي از گذشته بازار تهران تهران است. در اين مكان رنگارنگ بوي تهران قديم را مي توان استشمام كرد.

شاه طهماسب صفوي زماني كه دستور احداث ارگ تهران را داد، بناي نخستين بازاري در تهران پي نهاده شد كه امروزه مهمترين مركز تجاري و بازرگاني كشور است.

بازار بزرگ تهران در ضلع جنوبي خيابان ‪ ۱۵خرداد و حد فاصل با خيابان مولوي، خيام و ‪ ۱۷شهريور قرار دارد.

روزانه جمعيتي بي‌شمار براي خريد، سفري چند ساعته به اين نقطه رنگارنگ و پرجاذبه مي‌كنند.

اين مجموعه تاريخي تهران از بافت فرسوده و قديمي و نو تشكيل شده است.

زماني كه وارد بافت‌هاي قديمي بازار مي‌شويم، ناخواسته حال و هواي تهران قديم در سر مي‌گذرد. ديوارهاي آجري، طاق‌هاي ضربي، نورگيرها، حجره‌ها و فروشنده‌هايي كه چندين دهه از تاريخ پر فراز و نشيب اين شهر هزار رنگ را ديده‌اند توجه را به خود جلب مي‌كنند.

بازار در فارسي ميانه به صورت وازار و با تركيب‌هايي مانند وازارگ ( بازاري) و وازارگان (بازرگان) به كار مي‌رفته است.

بازارهاي اصلي ايراني از بخش‌هاي تيمچه، جلوخان، چهار سو، حجره، دالان، راسته، قيصريه، كاروانسرا و ميدان تشكيل شده كه بازار بزرگ تهران تمام اين خصوصيات را دارد.

راسته اصلي بازار، با ساده‌ترين شكل با دكان‌هاي واقع در دو سوي آن به شكل خطي در امتداد مهمترين معبر شهر شكل مي‌گرفت. در شهرهاي بزرگ علاوه بر راسته اصلي، تعداد راسته فرعي به صورت عمود بر راسته اصلي ساخته مي‌شد.

دالان، فضايي ارتباطي است كه از يك سو به يك كاروانسرا و از سويي ديگر به راسته‌اي ديگر وصل مي‌شود.

تيمچه، واژه تيم به معني كاروانسرا بوده، چنانچه ناصر خسرو در سفرنامه خود از اين واژه استفاده كرده است. تيمچه به معناي تيم كوچك يا كاروانسراي كوچك است.

ظاهرا از قديمي‌ترين بخش‌هاي اين مجموعه، چهار بازار لباف ها، كرجي دوزها ، سراج (بافنده)ها و نعل چي‌ها است.

به نوشته صنيع الدوله، چهار سوي بزرگ و كوچك بازار در زمان فتحعلي شاه قاجار بنا شد و در دوره ناصرالدين شاه بر تعداد راسته‌هاي بازار، افزود شد.

امروزه آنچه از بافت قديي بازار باقي مانده و جالب توجه است، مي‌توان به سردر بازار در سمت سبزه ميدان، بازار امير، چهار سوق بزرگ، تيمچه‌هاي حاجب الدوله، علاء‌الدوله، قيصريه و مهديه و بخش‌هايي كه در ارتباط با مسجد امام، مسجد جامع مي‌باشد، اشاره كرد.

از نقاط بسيار ديدني و قابل توجه در بازار، پوشش طاق و گنبد مسقف شده آن در بخش‌هاي قديمي است كه نور از روزنه‌هاي سقف تعبيه شده در گنبدهاي آجري تامين مي‌شود.

از با ارزش‌ترين بناهاي بازار كه در دوره ناصرالدين شاه توسط حاج علي خان حاجب الدوله ساخته شد و هر گردشگري نبايد ديدن آن را از دست بدهد، تيمچه حاجب الدوله است. اين تيمچه قديمي در كنار مسجد امام بازار قرار دارد.

متاسفانه در دوره‌هاي اخير در فضاي داخلي اين تيمچه، مجموعه تجاري جديد ساخته شده كه اصالت و صورت قديم بنا را دگرگون كرده و دل هر تاريخ دوست و علاقه مند به آثار تاريخي را به درد مي‌آورد.

روزگاري بازار بزرگ تهران مجمع هنرمندان و استادان نامي صنايع ظريفه بود كه به توليد آثاري ارزشمند و مصرفي مي‌پرداختند. امروزه جهانگرداني كه به بازار تهران سر مي‌زنند در آنجا جز فرش، طلا و گاهي عتيقه‌هاي بيشتر ساختگي چيز زيادي را براي خريد پيدا نمي‌كنند. آن هنرهاي دستي جاي خود را در اين مجموعه به وسايل سخت و به دور از زيبايي‌هاي بصري و معنوي داده است.

در حال حاضر در بازار بزرگ چند سقاخانه بي‌آب وجود دارد. روزگاري اين سقاخانه‌ها با سيراب كردن مردم، ياد شهيد كربلا را زنده مي‌كرد، دلشكستگان و حاجتمندان براي دعا و روشن كردن شمع به اين سقاخانه‌ها پناه مي‌برده و از خداي خودطلب نياز مي‌كردند. اما چه حيف كه ديگر آن گرمي ديده نمي‌شود

**مشكلات بازار بزرگ تهران

در ‪ ۵۰سال گذشته با رشد ساختار شهري، بافت فرسوده و پيچيده بازرا تهران دست نخورده باقي مانده است. بازار بزرگ تهران بنا به جمعيت اواخر قاجار بنا شد و امروزه با عبور و مرور روزانه بيش از يك ميليون جمعيت به اين نقطه از شهر، حجم ترافيكي بالايي را ايجاد مي‌كند. همچنين به خاطر نوع معماري موجود با به وقوع پيوستن حادثه اي، ممكن است جان هزاران نفر به مخاطره بيفتد.

به گفته كارشناسان خدمات شهري در صورت وقوع زلزله در تهران با وجود طاق هاي ضربي مقاوم بازار، از آنجا كه بيشتر خانه‌ها و مغازه‌هاي بازار تهران با مصالح سنگين و بدون مقاوم‌سازي ساخته شده و همچنين با توجه به بافت متراكم آن فاجعه‌اي بزرگ پيش مي‌آيد.

همچنين به خاطر وجود راه‌هاي تو در تو دسترسي به نقاط مختلف بازار كه ممكن است دچار حادثه شود، براي امدادگران بسيار مشكل خواهد بود.

مسولان آتش نشاني مي‌گويند: در بازار به بدترين شكل ممكن از اشتراك‌هاي برق و گاز استفاده شده است. هيچ اصول ايمني در سيستم‌هاي برقي در نظر گرفته نشده، كابل‌ها از لابه لاي كركره‌ها و اجناس و نيز بدون در نظر گرفتن آمپر مصرفي گذرانده شده اند.

اكثر مسيرهاي دسترسي به بازار سرپوشيده هستند و در زمان آتش سوزي به آتش نشانان كمكي نمي‌كند، زيرا نمادهاي احتراق از قبيل دود و شعله در اين مكان به شكل افقي جريان مي‌يابند و به خاطر نبود هواكش، حريق به راحتي از نقطه‌اي به نقطه ديگر سرايت مي‌كند.

كارشناسان ميراث فرهنگي معتقدند كه منطقه بازار از شكل مالكيتي گرفته تا بازسازي و غيره، مشكلات فراواني دارد. اين مشكلات از حد اختيارات يك اداره كل و شهرداري خارج است و ترميم آن نيازمند پول و قدرت و در نهايت عزم ملي است.