یادداشت هایی از یزدیان و مستزیدین (2)! ...
مدتی قبل آموزش زبان یزدی در این وبلاگ آغاز و قسمت قبلی آن در اینجا تقدیم حضورتان شد ... و اینك اپیزود دوم این مطلب تقدیم حضورتان می گردد ...
(فاطمه سلطونك(Fatmesoltonak).......جغد) - (فتك(Fetock).......گریزپا) -(كدومبه(Kodombea).......جمجمه،كله) - (كركروك(Kerkerock).......غضروف) - (هیز درد.......نازك نارنجی) - (متورزا(Metoverza).......دستشویی) - (آخوئه كشیدن.......خمیازه كشیدن) - (تَس.......سیلی) -(كولوته.......مقنعه) ـ (نشك(Neshk).......منقار) ـ (نزم(Nezm).......حالتی از هوای ابری كه با ترشحی كم از باران همراه باشد!) ـ (هنرسون دادن(Honareson dadan).......دست گل به آب دادن) - (هكفه(Hachfea).......دست پاچه،حیرت زده) ـ (دیده زدن.......سوزش و درد زخم) ـ (قم(Ghem).......قیف) ـ (لَته چین .......كسانی كه دور و بر ثروتمندان می گردند تا از ثروت آنها بهره ای ببرند!) ـ (دل خفه.......دلگیر)
ادامه دارد ....
پ.ن:
با تشكر از مغز بادام عزیز.



این واژه های سبز و سپید و خاکستری،سال ها در قلب ما زندگی کرده اند و صدای صمیمی آن را شنیده اند! ... این واژه ها ما را می شناسند و هر کدامشان لحظه ای از زندگیمان هستند ... واژه هایی که گاهی چون یاسِ سپید،رنگ پریده اند! ... گاهی مانند یک غزل بکر! ... و گاهی مانند یک شعرِ سپیدند که پیراهن سیاه شب را بر تن کرده اند! ... و ما با این واژه ها می نویسیم ... از برگ های گمشده ... از اندوه های مقدس ... از خستگی های ممتد ... از بغضهای فروخورده ... و از بال های روشن زندگی!