تهران نامه (3) - بازار تهران
شاید به غیر از بازاریانی كه شغلشان را نسل به نسل از پدران خود به ارث بردهاند مابقی كسانی كه هر روز صبح از دهنه بازار بزرگ تهران به سوی مغازهها و دفاتر كارشان میروند از اتفاقاتی كه دهها و بلكه صدها سال پیش در این مكان قدیمی رخ داده است بیاطلاع باشند.
حكایت تجار و حجرههای قدیمی این بازار با سابقه مدتها است كه در هیاهو و شلوغیها به دست فراموشی سپرده شده است.
امروزه هرگاه بازار تهران را به یاد میآوریم ، بیدرنگ راهروی سر پوشیدهای در نظرمان مجسم میشود با دو ردیف دکان که روبروی هم زیر آن سقف مشترک قرار دارند. اما این تجسم با هویت اصلی بازار در تهران قدیم بسیار متفاوت است. چرا که در آن زمان چون ارتباط مردم با هم بسیار محدود و سنتی بود ، بازار نه فقط یک مرکز داد و ستد ، بلکه یکی از مراکز عمدهی ارتباطهای اجتماعی و سیاسی میان مردم - از هر طبقه و دستهای - به شمار میرفت و جایگاه وسیعی در قلب تهران قدیم ، نزدیک به کاخهای سلطنتی (ارگ) و دیگر مراکز حکومتی داشت و همچنین نزدیک به مسجد جامع بود، زیرا که هر یک از این دو مکان عمومی (بازار و مسجد) باعث تقویت یکدیگر میشدند. البته امروز هم بازار تهران تا حدودی موقعیت خود را حفظ کرده است.
فکر ساختن بازار ابتدا در ذهن آقا محمد خان قاجار افتاد و در زمان فتحعلیشاه قاجار، در مرکز تهران قدیم - میان دو محلهی سنگلج در غرب و عود لاجان در شرق – شکل گرفت و در دورهی ناصر الدین شاه به رونق رسید.
بنای بازار که هنوز هم معماری ویژه خود را با راهروهای پیچ در پیچ ، طاقهای ضربی و هواکشهای سنتی حفظ کرده است ، در آغاز کار زیاد هم پیچیده نبود اما به مرور زمان گسترش یافت چنانکه درآن سراها و چارسوقهای تو در تو و پیچیده و مرتبط بوجود آمد ، مکانهای عمومی چون قهوه خانه ، زور خانه ، حمام ، حسینیه و سقاخانه ساخته شد ، راستهها ایجاد شد و هر راستهای که خود در حکم بازار کوچکتری بود به صنف خاصی تعلق گرفت و بطور جداگانه صاحب تکیه و مسجد و حمام و غیره و برنامههای خاص خود شد و در برگزاری جشنها و سوگواریهای مذهبی برای جلب بیشتر مردم با راستههای دیگر به رقابت پرداخت و بنابراین بازار بزرگ که از اجتماع این راستهها فراهم آمده بود ، در مسیر جنب و جوش بیشتری قرار گرفت و مردم بیشتری را به سوی خود کشید.
از طرف دیگر چون معماری بازار به گونهای بود که زمستانها گرما و تابستانها خنکا را حفظ میکرد ، کم کم به صورت پایگاه مطبوعی برای مردم درآمد و مرکز ملاقات آنان گردید. مردم در بازار یکدیگر را میدیدند ، از حال و وضع هم با خبر میشدند ، اخبار اجتماعی و سیاسی را به گوش هم میرساندند و گاهی از صبح تا غروب یعنی تا زمان بسته شدن دکانها در بازار وقت میگذراندند و بدین گونه بود که بازار چونان شهری پر شور در دل شهر تهران قرار گرفت و قلب تپندهی آن شد.
اما امروزه بر اساس نیازهای اجتماعی ، بسیاری از آن راستهها از میان رفته است مثلا ً اکنون دیگر از بازار مسگرها ، بازار مرغیها و بازار توتون فروشها اثری نیست و بعضی از آنها هم چون بازار زرگرها و بازار حلبی سازها کوچکتر شده. و حتا از بازار خندق هم که در گذشته ، معروفترینشان بود ، رد پایی وجود ندارد. (به بازار خندق بازار شتر گلو و یا بازار مفت برها هم میگفتند)
جهان گردان خارجی که به ایران آمده اند از قبیل اورُسل جهانگرد بلژیکی که در زمان ناصر الدین شاه به ایران آمده و کنت دو گو بینو در مورد بازار بزرگ تهران گفتههایی شنیدنی دارند که به بخشیهایی از آنها اشاره میشود:
"از سبزه میدان به وسیلهی سه مدخل میتوان وارد بازار شد . بازار تهران خود به تنهایی به منزلهی یک شهر است که روزانه در حدود بیست تا بیست و پنج هزار نفر را در خود جای میدهد و کوچهها ، مهمان خانهها ، و مساجد مرتبی دارد. راهروهای وسیع پیچ در پیچ سر پوشیدهاش زیر گنبدهای روزنه داری قرار گرفته است و این روزنهها طوری ساخته شده که نور و هوا به داخل بازار نفوذ میکند.
بازار گذشته از این که بزرگترین مرکز کسب و تجارت تهران است ، گردشگاه مناسبی به حساب میآید" ... که در قسمت های بعدی مفصل به آن ها خواهیم پرداخت.
ادامه دارد ...
این واژه های سبز و سپید و خاکستری،سال ها در قلب ما زندگی کرده اند و صدای صمیمی آن را شنیده اند! ... این واژه ها ما را می شناسند و هر کدامشان لحظه ای از زندگیمان هستند ... واژه هایی که گاهی چون یاسِ سپید،رنگ پریده اند! ... گاهی مانند یک غزل بکر! ... و گاهی مانند یک شعرِ سپیدند که پیراهن سیاه شب را بر تن کرده اند! ... و ما با این واژه ها می نویسیم ... از برگ های گمشده ... از اندوه های مقدس ... از خستگی های ممتد ... از بغضهای فروخورده ... و از بال های روشن زندگی!