يادداشت هاي گل پسر 2
آقا بالاخره این امتحانات کذایی ما هم تموم شد(۱)و خلاص شدیم. اما به قول سنا خدا كنه اين خلاصي با مشروطي و افتادن و... همراه نباشه.
دیشب از شغال خون تا خود خروس خون بیدار بودم و درس می خوندم چون صبح ساعت ۸ امتحان داشتم .بعد از امتحان هم رفتم نمازخونه و یکی دو ساعتی عبادت خدا رو به صورت افقی به جای آوردم.
در شادی ناشی از اتمام امتحانات غرق بودم که ناگهان یادم افتاد که ۳۶ روز تا کنکور ارشد باقی مونده و ....
باز کنکور و من و مهلت باقی مانده
رمقی نیست در این هیبت باقی مانده
آه دانشکده من را تو در آغوش بکش !
فوق ، ای سهم من از فرصت باقی مانده
بگذريم !در ادامه توجه شما را به قسمت دوم آموزش زبان قمي(يادداشت هاي گل پسر) جلب مي نمايم .
۱) به فعل لرزيدن در زبان قمي "چنديدن" گفته مي شود و صرف فعل آن به صورت زير است:
چنديدم - چنديدي - چنديد - چنديديم - چنديديد - چنديدند
۲) در مواقعي كه سرما به شدت سوزنده است از اصطلاح "سگ لرز " استفاده مي شود.
مثال : آدم تو اين سرما سگ لرز مي زنه .
۳) به جاي به كار بردن كلمه " حالت تهوع " و مشتقات آن از اصطلاح "بُيَه" و مشتقات آن استفاده مي كنند.
مثال : ديشب يه دفعه بُيَه بهم نشست .
۴)به جاي اصطلاح "سرگيجه داشتن" از اصطلاح " سيائينه رفتن" در نوع ديگري استفاده مي شود .
مثال : چشام داره سيائينه مي ره .
۵) آدم بي عرضه را در اصطلاح "شُل گوش" مي گويند .
۶) به جاي واژه "خراب شدن" از اصطلاح "رافيدن" بهره مي برند .
مثال : مواظب باش ديفار نرافه به روت .
۷) در قمي اصيل فاميل كاربرد ندارد و معمولاً بعد از اسم شخص نام پدرش را مي آورند.
مثال :ممد حاج علي حسن داش رضا
۸) هر كلمه مجهولي در زبان قمي با اصطلاح "هوشتك" مورد خطاب قرار مي گيرد.
مثال : فكر كنم هوشتك تلويزيون خراب شده. (يعني : نمي دونم كدام قطعه تليويزيون خراب شده!)
۹) به جاي واژه "صبح" از واژه "صپّياتي" استفاده مي شود.
مثال : صپّياتي رفته بوديم سر كار .
۱۰) به گوشت كوبيده "گوشتِ زَده" مي گويند.
مثال : اين گوشتِ زَده آبگوشت رو بيار بخوريم.
پي نوشت :
(۱) بدين وسيله اعمال افرادي را كه ديروز آخرين امتحانشان را دادند و پس از امتحان روزنامه خواندند و به ما خنديدند را محكوم مي نماييم .
(۲) بدينوسيله ابتياع پالتوي جديد توسط آقاي پرزيدنت را تبريك مي گوييم و خوش تيپي و حسن سليقه ايشان را مي ستاييم....
این واژه های سبز و سپید و خاکستری،سال ها در قلب ما زندگی کرده اند و صدای صمیمی آن را شنیده اند! ... این واژه ها ما را می شناسند و هر کدامشان لحظه ای از زندگیمان هستند ... واژه هایی که گاهی چون یاسِ سپید،رنگ پریده اند! ... گاهی مانند یک غزل بکر! ... و گاهی مانند یک شعرِ سپیدند که پیراهن سیاه شب را بر تن کرده اند! ... و ما با این واژه ها می نویسیم ... از برگ های گمشده ... از اندوه های مقدس ... از خستگی های ممتد ... از بغضهای فروخورده ... و از بال های روشن زندگی!