دلم یه عکس می‏ﺧواد... یه تصویر که تکونم بده. چیزی مثل یه شاهکار. دلم می‏خواد یه پرده‏ی بزرگ نقاشی باشه و من... دلم می‏خواد قدم بردارم توی تابلو... و توی تصویر گم بشم.

یه تصویری هست از یه منظره‏ی جنگلی با یه برکه‏ی کوچیک و چندتا آهو کنارش. توی اون تصویر جا برای وارد شدن من هست و قطعن برای گم شدنم.

دلم یه موسیقی می‏خواد... یه موسیقی که تکونم بده. چیزی مثل یه شاهکار. دلم می‏ﺧواد فقط صدای ارکستر باشه و من... دلم می‏خواد شناور بشم توی صدا... و تو عمق صدا گم بشم.

یه موسیقی هست که هروقت پیشش می‏رم می‏شنوم. صدای ساز بالا می‏ره و پایین میاد. قلبم رو می‏بره و میاره. رها می‏شم رو موسیقی و...

کاش می‏شد گم بشم.