چراغ قرمز ...
لحظاتی در زندگی هست که آدم به خودش توقف میدهد ... انگار رسيده باشد پشت چراغ قرمز...
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم تیر ۱۳۸۹ ساعت 11:37 توسط فاطمه سادات همایونی
|
لحظاتی در زندگی هست که آدم به خودش توقف میدهد ... انگار رسيده باشد پشت چراغ قرمز...
این واژه های سبز و سپید و خاکستری،سال ها در قلب ما زندگی کرده اند و صدای صمیمی آن را شنیده اند! ... این واژه ها ما را می شناسند و هر کدامشان لحظه ای از زندگیمان هستند ... واژه هایی که گاهی چون یاسِ سپید،رنگ پریده اند! ... گاهی مانند یک غزل بکر! ... و گاهی مانند یک شعرِ سپیدند که پیراهن سیاه شب را بر تن کرده اند! ... و ما با این واژه ها می نویسیم ... از برگ های گمشده ... از اندوه های مقدس ... از خستگی های ممتد ... از بغضهای فروخورده ... و از بال های روشن زندگی!