تهران نامه (6) - داستان یک برج
مدتهاست كه پستهاي دنبالهدار "تهراننامه" را در بادبادك درج نكردهام ... پس از مدتها بر آن شدهام كه دوباره در مورد تهران بنويسيم ... انشاءالله كه مقبول نظر افتد ...
**********************
سال 1345 بود كه قرار شد براي تهران يك نماد طراحي شود ... طراحي نماد به مسابقه گذاشته شد و
طرح حسين امانت دانشجوي 24ساله فارغالتحصيل دانشگاه تهران، برگزيده و براي ساخت انتخاب شد ... عمليات بناي برج شهیاد دیروز و برج آزادی امروز در يازدهم آبان 1348 شروع شد و بعد از 28ماه كار در 24 ديماه 1350 به بهرهبرداري رسيد ... معماري برج آزادي، تركيبي از 3نوع معماري است كه در دورههاي هخامنشي، ساساني و اسلامي اجرا ميشد ...
طول برج آزادي 63متر و ارتفاع آن 45 متر است ... ارتفاع قوس اصلي بنا هم 31متر است ... اين بناي سه طبقه ، چهار آسانسور و دو راهپله و 286 پلكان دارد ... در محوطه زيرين آزادي چندين سالن نمايش، نگارخانه، كتابخانه، موزه و... قرار دارد ... تمام فضاهاي موجود در مجموعه آزادي طوري طراحي شدهاند كه استفاده از آن، بيشتر جنبه نمايشگاهي دارد؛ اين را ميشود از تعداد زياد سالنها و موزههاي طبقه زيرين بنا هم فهمي ....
اما جالبترين نكته در بناي ميدان آزادي شايد اين باشد كه هيچوقت نميتواني بالاي سرت، سقفي را بسته ببيني و هميشه به بالا كه نگاه كني، يك فضا و روزن كوچك هست كه ميشود طبقه بالا را ديد؛ اين اتفاق، توي همه طبقههاي برج زيباي آزادي تكرار ميشود ....
چمنكاري ميدان آزادي و راههاي اطراف آن، در نگاه از بالا شبيه سقف دروني مسجد شيخ لطف الله اصفهان است و طرح حوضهاي ميدان هم برگرفته از حوضهاي باغ فين كاشان است ... اين مجموعه فرهنگي زيرمجموعه بنياد رودكي است و اداره فضاي سبز سطح ميدان و آبياري چمن و باغچههاي آن به عهده شهرداري است ... مجموعه آزادي در 1353 به شماره 1008 در فهرست آثار ملي سازمان ميراث فرهنگي ثبت شده است ...
نكته آخر اينكه معماري برج آزادي تقليدي نيست و معماري ايراني اسلامي در برج با نوع سازهاي كه عدد 8 را نشان مي دهد، كاملاً مشهود و عدد 8 تذكري به هويت مذهبي و حضور مقبره امام رضا (ع) در ايران است ...
این واژه های سبز و سپید و خاکستری،سال ها در قلب ما زندگی کرده اند و صدای صمیمی آن را شنیده اند! ... این واژه ها ما را می شناسند و هر کدامشان لحظه ای از زندگیمان هستند ... واژه هایی که گاهی چون یاسِ سپید،رنگ پریده اند! ... گاهی مانند یک غزل بکر! ... و گاهی مانند یک شعرِ سپیدند که پیراهن سیاه شب را بر تن کرده اند! ... و ما با این واژه ها می نویسیم ... از برگ های گمشده ... از اندوه های مقدس ... از خستگی های ممتد ... از بغضهای فروخورده ... و از بال های روشن زندگی!